تبلیغات
فارغ التحصیلان تاریخ و تمدن ملل اسلامی

فارغ التحصیلان تاریخ و تمدن ملل اسلامی
دانشگاه تهران - دانشکده الهیات و معارف اسلامی
نظر سنجی
نظرتان در مورد وبلاگ چیست؟





 

حاکمیت بربرهاى مرابطى بر مغرب و اندلس (441 ـ 541 ه')، چالش هاى گسترده اى را در زمینه ((اندیشه)) موجب شد. مرابطین امکان ایجاد یک وضعیت جدید به نفع تشیع را در مغرب و آندلس، براى همیشه منتفى ساختند؛ جریان رشد همزمان فلسفه و کلام را متوقف نمودند و حوزه اندیشه را در فقه مالکى ـ که در آن دوران حاکم مطلق العنان مذهب واندیشه در غرب بود ـ محدود کردند. مقاله حاضر، به بررسى تحول اندیشه هاى فلسفى ـ کلامى در دوره مرابطین مى پردازد.

 

چشم اندازى بر حکومت مرابطین (448 ه' - 541 ه')

بى شک یکى از دولت هاى بزرگ و قدرتمندى که در نیمه دوم قرن پنجم هجرى در مغرب اقصى ظهور کرد، دولت ((مرابطین)) بود. این قرن، با ضعف عرب و ظهور قدرتمندانه بربر در صحنه سیاسى مغرب آغاز شد. (1)

مرابطین از قبایل بربر مسوفه و لمتونه و جداله از فروع قبیله بزرگ صنهاجه بوده که آن ها را ملثمین (2) مى خواندند. این قبایل در مسافتى میان جنوب مغرب اقصى تا بلاد سودان پراکنده شده بودند. در نیمه قرن پنجم وارد دشت مراکش شدند. اسلام در قرن سوم هجرى در بین آن ها گسترش یافته بود. آغاز تحرک سیاسى این قبایل به فعالیت هاى رهبر لمتونه: محمد یتفاوت لمتونى برمى گردد که این قبایل را متحد ساخت. داماد او: ((یحیى بن ابراهیم کدالى)) با هدایت فقیهى مالکى به نام ((ابوعمران فاسى)) فعالیت هاى محمد یتفاوت لمتونى را ادامه داد و به نشر احکام اسلام در بین قبیله خود پرداخت. او از فقیه جوانى به نام ((عبدالله بن یاسین)) (م461 ه') کمک گرفت و براى او رباطى ساخت تا او در آن جا به تبلیغ و هدایت افراد این دو قبیله بپردازد. بعد از مدتى، اولین هسته هزار نفرى از افرادى که از هر حیث به عبدالله سرسپرده بودند شکل گرفت و عبدالله بن یاسین آن ها را ((مرابطین)) نامید. او در طى جنگ هایى سراسر صحرا را متصرف شد.

اتخاذ سیاست رباطها، در حقیقت نوعى حرکت تعصبآمیز سیاسى ـ عقیدتى بود که از سوى یحیى بن ابراهیم و عبدالله بن یاسین براى پاسدارى از مذهب تسنن در برابر مذهب تشیع شکل گرفت. مرابطین همه امکانات خود را در دفاع از مبانى تسنن به کار گرفتند. آن ها مجرى سیاست هاى خلافت عباسى بودند. با مرگ یحیى بن ابراهیم قدرت به یحیى بن عمر رسید و با مرگ او، عبدالله بن یاسین قدرت را به برادر او ابوبکر بن عمر داد. ابوبکر به کمک پسر عموى خود ((یوسف بن تاشفین)) قدرت مرابطین را در دشت مراکش استوار ساخت. یوسف نیز شهر ((مراکش)) را ساخت و آن را پایتخت ملثمین قرار داد.

اما پیدایش واقعى دولت مرابطین به دست یوسف بن تاشفین (م500 ه') انجام گرفت. او براى اولین بار در تاریخ مغرب، یک دولت مستقل بربر به وجود آورد که از سودان در جنوب تا کوه هاى برانس در شمال، و از اقیانوس اطلس در غرب تا مرزهاى سوس در شرق امتداد داشت. بعد از یوسف چهار نفر از امراى مرابطى حکومت کردند. آخرین فرد آن ها اسحق بن على بود که به سال 541 کشته شد.

از مهم ترین کارهاى مرابطین که با توسعه ارضى آن ها همراه بود، تصرف اسپانیا را مى توان نام برد. یوسف بن تاشفین به دعوت ملوک الطوایف اندلس ـ که از فشار و ستم دول مسیحى شمال اسپانیا رنج مى برد ـ به اندلس لشکر کشید و در اول رمضان 479 هجرى در نبرد ((زلاقه))، ((آلفونس ششم)) را شکست داد.

او بعد از این نبرد به نام خود و خلیفه عباسى سکه زد و خلیفه عباسى: ((المستظهر بالله))، او را ((امیر المسلمین)) نامید. یوسف بن تاشفین با استفاده از این فرصت، آندلس را تصرف کرد و ملوک الطوایفى را برانداخت وبدین ترتیب، ملثمین براى اولین بار اتحاد سیاسى مغرب و آندلس را محقق ساختند.

سرانجام، دولت مرابطین بعد از چند دهه درگیرى با پیروان ابن تومرت به سال 541، به دست ((موحدین)) سقوط کرد و شعار بنى عباس از آندلس برافتاد. (3)

 

اندیشه کلامى و فلسفى در مغرب و آندلس پیش از ورود مرابطان

در غرب، اسلام وارد منطقه اى شد که جوامع آن از هرگونه اندیشه فلسفى بى بهره بودند. (4) و این براى گروه هاى انبوه مهاجمانى که جز به حفظ سلطه خود به چیز دیگرى فکر نمى کردند، بهترین موقعیت بود.

ویژگى خاص این مهاجمان، تعصب شدید آن ها به جناح هاى سیاسى و مذهبى مختلف در شرق جهان اسلام بود؛ تا نیمه اول قرن چهارم، تنها فقها و محدثانى که در کنار حاکمان بودند، ابعاد فرهنگ عمومى جامعه را ترسیم مى کردند. آندلس هم چنان از علوم ـ به جز علم لغت و شریعت ـ خالى بود واین وضعیت تا محکم شدن پایه هاى حکومت اموى ادامه داشت. صاحبان دانش و حکمت آنچه را آموخته بودند مخفى مى کردند و مردم در امتحان و تعقیب بودند. (5)

انقراض دولت اموى، آزادى اندیشه را به دنبال داشت. ((ابن جلجل)) (م 377 ه') مى نویسد: تا عهد ((عبدالرحمن بن حکم)) (م 238ه')، هنوز دانشى در زمینه فلسفه، در آندلس وجود نداشت. (6)

در بخش وسیعى از مغرب، به دلیل ظهور دولت هاى شیعى ادریسیان (172ـ364ه') و فاطمیان (297'-567 ه')، فلسفه و کلام مجالى براى حیات به دست آورده بود اما در دوره اغلبیان (184 - 296 ه') اندیشه فلسفى و کلامى با محدودیت شدید روبه رو بود و فقهاى اغلبى بر جمود به فقه مالک اصرار مى ورزیدند. از این رو، بسیارى از علماى عصر اغلبى دوره اى پر محنت را پشت سر گذاشتند. (7)

شورش بربر و عرب و تشکیل دولت هاى ملوک الطوائفى، زمینه لازم را جهت گسترش اندیشه هاى فلسفى و کلامى فراهم ساخت و در ((سر قسطه)) (8)، ((طلیطله))، (9) ((بلنسیه)) (10) و...، افرادى چند در فلسفه درخشیدند.

در آغاز قرن پنجم، دولت مستعجل ((بنى حمود)) پذیراى فیلسوفانى بود که از چنگ دولت اموى به زیر چتر حمایت این خاندان شیعى گریخته بودند. ((ابن سعید مغربى)) (م685ه') از فیلسوفى به نام ((ابو عبدالله محمد بن سلیمان)) یاد مى کند که به خاطر اشتغال به منطق، متهم به زندقه شده بود؛ او از ((قرطبه)) به ((جزیره خضرإ)) فرار کرد واز حمایت امیر آن جا: ((محمد بن قاسم بن حمود)) برخوردار شد و در همان جانیز به سال (438 ه') در گذشت. (11) ((ابن حزم)) (م 456ه') نیز به حسدورزى اندلسیان در برابر دانشمندان و تباهى ناشى از حاکمیت فقهاى ضد فلسفه در آندلس اشاره دارد. (12)

جلوگیرى از ورود و رواج هر گونه اندیشه فلسفى وکلامى در طى سه قرن واندى سیطره امویان بر غرب، این منطقه را در قرنطینه کامل نسبت به دانش فلسفه وکلام قرار داده بود، به طورى که مخالفت با عقلگرایى، طبیعت ثانوى اندیشه در غرب جهان اسلام محسوب شد! مواد آموزشى به فقه و ادبیات و حدیث محدود بود و تنها یهودیان و مسیحیان ـ به دلیل استفاده از موقعیتى که داشتند ـ به علوم اوائل مى پرداختند. (13) یهودیان، در سرقسطه مرکزى براى اندیشه هاى فلسفى ایجاد کرده بودند که از مهم ترین افراد آن باید از ((ابن جبروال)) (م450ه') (14) و ((مناحیم بن الفوال)) (15) یاد کرد.

تعداد اندکى از خواص نیز در پوشش ادبیات وتصوف وسایر علوم، به دانش هاى فلسفى وکلامى مشغول بودند. (16) ((محمد بن عبدالله بن مسره قرطبى)) (م 318 ه') ـ یکى از بنیان گذاران و پیشگامان فلسفه در آندلس که از ستم و اختناق دستگاه اموى بر ضد فلاسفه، از قرطبه به شمال آفریقا فرار کرده بود ـ از شورش هاى بربر و اعراب و شورش ملى مردم جنوب اسپانیا به رهبرى ((ابن حفصون)) (م 305 ه') استفاده کرد و اولین گام را در راه تإسیس مدرسه فلسفى ـ کلامى آندلس برداشت. (17) ((ابو عثمان سعید بن فتحون سرقسطى)) معروف به ((حمار)) که رساله ((المدخل الى علوم الفلسفه)) یا ((شجره الحکمه)) (18) را نوشته است، درایام محنت شدید فلاسفه در زمان منصور (محمد بن ابى عامر) از زندان او فرار کرد و به ((صقلیه)) گریخت و در همان جا بمرد. (19)

عموم مردم بربر در مغرب، هم چنان در جهل و بى خبرى به سر مى بردند واز اسلام جز نام آن نمى شناختند و اندیشه فلسفى و کلامى درمیان ایشان هم چنان جریانى فردى بود. (20) مردمى که به مراکز علمى وفرهنگى نظر داشتند، به علت هجوم عقاید گوناگونى که از مشرق به مغرب مى رسید، دچار توقف و حیرت شده بودند که ((قیروان)) نمونه بارز تحیر در برابر اندیشه هاى کوفى، شافعى، ظاهرى، معتزله و اشاعره بود. (21)

تحیر در انتخاب مذهب، در سایر نقاط مغرب ـ حتى در بین خواص ـ هم به چشم مى خورد، به طورى که رفتار ((ابوالقاسم بن مسرور الابزارى)) معروف به ((ابن المشاط)) (م349 ه') در انتخاب مذهب مورد علاقه اش، ضرب المثل گردید. (22) او ابتدا به ((شافعى)) گروید، بعد به ((مذهب ظاهرى)) متمایل شد، سپس به دیدگاه ((ابن سریج)) معتقد گردید و سپس به دیدگاه ((ابوبکر بن داوود)) وپس از آن به ((ابن المفلس)) روى آورد. (23) تحیر در خواص را در مورد ابن حزم نیز مى توان مشاهده کرد؛ او ابتدا به مذهب شافعى روى آورد و سپس به مذهب ((داوود بن على)) پیوست. (24)

ورود و استقرار مرابطان در آندلس، آن جا را ولایتى مغربى نمود و تحت سلطه سیاسى و فرهنگى خود قرار داد. مرابطان جریان اندیشه فلسفى را ـ که بعد از سقوط امویان در آندلس در سایه دول ملوک الطوائفى ظهور کرده بود ـ در مسیر اندیشه هاى کلامى خود قرار دادند و بعد از مدتى، سیاست امویان را در سرکوب حاملان فلسفه دنبال کردند. سلطه فقها در این دولت، نسبت به دوره اموى از گسترش و عمق بیشترى برخوردار شد، به طورى که ((غنیمى)) مى نویسد: باید آن را دولت فقهاى مرابطین نامید! (25)

 

تحولات اندیشه در مغرب و آندلس در دوره مرابطین

ورود مرابطان به آندلس صرفا بر اساس یک انگیزه نظامى و براى متوقف ساختن هجوم دول مسیحى نبود، بلکه داراى انگیزه اعتقادى هم بود. دولت عباسى به دنبال فروپاشى سلطه اموى نگران خلا به وجود آمده در آندلس بود و به آینده قدرت در اندلس فکر مى کرد؛ از طرفى، فارغ التحصیلان مکتب کلامى بغداد، زمینه حاکمیت دولت مورد پسند عباسیان رادر اندلس مهیا نموده بودند.

شاگردان مکتب ((باقلانى)) (م403ه') در قیروان (26) و سایر شهرهاى تحت نفوذ خود در مغرب، مبارزه همه جانبه اى را با فرق و مذاهب دیگر آغاز کردند و زمینه را براى ادامه این کار توسط وابستگان فرهنگى ملثمین مهیا نمودند. برخى از محققین مى گویند: اگر مرابطین نبودند، خوارج ((اباضیه)) و ((برغواطیین)) (27) همه سنن و ارزش هاى ریشه دار را از بین مى بردند. (28) البته منظور، مظاهر مذهب تسنن است.

یوسف بن تاشفین ـ امیر مرابطى ـ بعد از نبرد زلاقه، دو نفر از فقهاى مغرب به نام ((ابن العربى)) و پسرش ((ابوبکر)) را در سال 485 ه' نزد غزالى فرستاد. (29) آن دو فتوحات یوسف در آندلس و سپس اختلاف ملوک الطوائف با یوسف را براى غزالى (م505ه') توضیح دادند. غزالى نیز با صدور فتوایى اطاعت از یوسف را بر پادشاهان مسلمان واجب دانست. (30) یوسف از این موقعیت براى گسترش مذهب اهل سنت استفاده کرد و با انجام تمهیداتى سرى، زمینه تصرف آندلس را فراهم ساخت. (31) او شهرهاى طلیطله، غرناطه، البیره، مالقه، اشبیلیه، قرطبه، المریه، بطلیوس، قرمونه، رنده، شلب، یابره، سهله، دانیه، شاطبه وبلنسیه را متصرف شد وآندلس را تحت سلطه سیاسى وفرهنگى خود در آورد و زمینه را براى توسعه اندیشه اشعرى در آندلس ومهار جریان آزاد فلسفه در آن جا مهیا نمود.

 ادامه در

http://www.daftarmags.ir/Journal/Text/TarikhEslam/Article/index.aspx?ArticleNumber=21663.

مجله تاریخ اسلام 1380 شماره 8

محمدرضا پاک

 




طبقه بندی: مقالات فرهنگ و تمدن اسلامی،
[ جمعه 27 بهمن 1391 ] [ 10:56 ب.ظ ] [ حامد محمدی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام بر دوستان عزیز
وبلاگ حاضر را مسلم احمدی و حامد محمدی راه اندازی نموده و مدیریت می نمایند تا گامی موثر در تامین نیازهای علمی دانشجویان رشته تاریخ و تمدن ملل اسلامی باشد.لازم به توضیح است که این وبلاگ علاوه بر مسائل علمی، به مسائل شخصی و رویدادهایی که نویسندگان ضرورت ببینند می پردازد.
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :