تبلیغات
فارغ التحصیلان تاریخ و تمدن ملل اسلامی

فارغ التحصیلان تاریخ و تمدن ملل اسلامی
دانشگاه تهران - دانشکده الهیات و معارف اسلامی
نظر سنجی
نظرتان در مورد وبلاگ چیست؟





سلام دوستان عزیز

نیک به شرایط کنونی جهان اسلام آگاه و واقف هستیم واز ان جا که این ممالک اسلامی با داشتن این نشان(اسلام) به سرانجامی نامشخص ره را می پیمایند.اگر چه به سود مردم ،آن ولی نعمتان ممالیک نیست اما خوب میدانیم که شرایط سیاسی همیشه  با اندیشه های عمومی رقم خواهد خورد وبه بار خواهد نشست امید که این ممالک هم طعم اسلام وسیاست نبوی را به زیبای درک کنند .بران شدم در این برهه وبیداری دوباره این موج غفلت زا نگاهی گذرا به ساختار ونظام  فکری سیاسی آن یگانه بی بدیل محمد(ص) اعظم داشته باشم.

نظام به معنای نظم دادن[1] و سیاست به معنای اصلاح امور خلق و اداره کردن کارهای مملکت، رعیت­داری و مردم­داری است.[2]

ساختار نظام سیاسی اسلام
مجموعه­ای به هم پیوسته از فعالیت­­های سیاسی است که شمار بزرگی از کارگزاران و با هدف خاصی آن را تعهد کرده و انجام داده­اند. این سیستم از عناصری هم بسته تشکیل شده است که هر کدام به تنهایی بخشی از نظام سیاسی اسلام را تشکیل دادند؛ این ویژگی سیستم سیاسی را عناصر ساختاری یا به طور کلی «ساختار» نظام سیاسی اسلام می­نامند.[3]
در یک نظام ­سیاسی مولفه­هایی؛ چون ساختار، اهداف و کار ویژه­ها مورد مطالعه قرار می­گیرند؛ اما آن چه هم اکنون به بررسی آن می­پردازیم؛ ساختار نظام ­سیاسی نبوی است. در خصوص این ساختار به چهار شاخصه اصلی توجه می­شود؛ قلمرو و مرز حکومتی، رهبری، کارگزاران و مردم در همین راستا به طور اجمال در مورد حقوق و تکالیف و نقش حاکمیت، کارگزاران و مردم در نظام­سیاسی اسلام نیز پرداخته می­شود
اقدامات پیامبر برای ایجاد نظام سیاسی
پیامبر پس از آزار و اذیت قریش و مشرکین ناچار از مکه به مدینه مهاجرت کرد؛ زیرا در مدینه فضای مناسبی برای ابلاغ رسالت خویش داشت. اولین اقدام ایشان که قبل از ورود به مدینه بود، برقراری پیمان عقبه اول و دوم و تعیین نقبا[4] بین اوس و خزرج بود؛ محتوای پیمان عقبه دوم، سیاسی و اجتماعی بود و در مقابل این پیمان نامه آنان تعهد کردند. پیامبر(ص) را در مقابل دشمنان یاری نموده و از او حمایت کنند پیامبر(ص) فرمود: «خون من، خون شما و حرمت من، حرمت شماست، من از شمایم و شما از من هستید، با هر که با شما بجنگد و با هر که با شما بسازد، می­سازم».[5]
تاسیس مسجدالنبی[6] اقدام دیگر پیامبر(ص) پس از ورود به مدینه است؛ پیامبر با تاسیس چنین پایگاهی علاوه بر ایجاد مکانی برای عبادت، رسیدگی به دعاوی مردم و... بود.[7] پیامبر به خوبی می­دانست برای ایجاد حکومت نظام­مند می­بایست بین قبایل اتحاد ایجاد کند. از همین­رو با برقراری عقد اخوت میان مهاجر و انصار[8] به اختلافات قبیله­ای پایان دهد. در همین راستا اقدام بعدی ایشان پیمان­نامه عمومی است[9] که می­توان آن را به عنوان قانون اساسی مدینه هم نامید.[10] جامعه مدینه در آن روز متشکل از یهودیان، قبایل عرب، مشرکان و منافقان بود و پیامبر قوانین و حقوقی برای همه گروه­ها و هر کدام به طور جداگانه وضع نمودند که در همان پیمان­نامه عمومی بود؛ هیچ مشرکی مال و جان کسی از قریش را پناه نمی­دهد... و یا در قسمتی دیگر بیان می­دارد؛ یهودیان بنی­عوف در کنار مومنان گروه مستقلی را تشکیل می­دهد... به حقوق اقوام دیگر یهود نیز در این پیمان­نامه اشاره شده است.[11]
ساختار نظام ­سیاسی پیامبر(ص)
قلمرو و مرز حکومتی
اولین و مهم­ترین شاخصه ایجاد یک حکومت، داشتن قلمرو و سرزمین است. براساس پیمان عمومی مدینه، پیامبر(ص) قلمرو حکومتی را نیز مشخص کردند؛ در یکی از بندهای این سند، شهر مدینه و سرزمین­های متعلق به آن به عنوان حرم از آن یاد شده است که باید همه از آن دفاع کنند؛ «یثرب برای اهل این صحیفه منطقه امن و حرم می­باشد.»[12]
از کعب بن مالک نقل است: «پیامبر خدا(ص) مرا فرستاد که بر قله کوه­های مخیض، الحیفا، ذوالعشیره و تیم که کوه­های مدینه است، نشانه نصب کنم؛[13] البته بعدها با اقدامات پیامبر(ص) از جمله صلح حدیبیه و بعد فتح مکه و گسترش اسلام، گستره مرزهای جغرافیایی حکومت نیز افزایش یافت و پیامبر(ص) برای نظارت بر همه قلمرو حکومتی مامورانی را به عنوان والی، قاضی و... به این مناطق گسیل داشت.
رهبری
پیامبر(ص) رهبری این نظام سیاسی را برعهده داشتند؛ حاکمیت دولت پیامبر(ص)، مطلقه بود.
آیات متعددی نیز در مورد رهبری و ولایت خاصه پیامبر(ص) بر همه امور جامعه نیز وارد شده است؛ «واطیعوا الله واطیعوا الرسول و...»[14] «من یطع الرسول فقد اطاع الله و...»[15] «النبی اولی بالمومنین من انفسهم...»[16] «لن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا»[17].
پیمان عمومی که رسول­خدا در همان سال نخست هجری میان ساکنان یثرب طرح کرد حداقل در دو قسمت از پیمان عمومی مدینه داوری نهائی را به عهده خدا و رسول گذاشته است.
در پیمان عمومی مدینه خطاب به مومنان:
هر گاه شما مسلمانان در کاری دچار اختلاف شدید آن را به خدا و محمد باز گردانید»،[18] حتی دربندی دیگر به داوری و حاکمیت خدا و رسول خدا(ص) در مورد متعهدان به پیمان­نامه اعم از مسلمانان و یهودان و مشرکین اشاره شده است. «هر گاه میان متعهدان به این پیمان­نامه قتلی یا رویدادی ناگوار و ناسازگار که خطر تباهی همراه داشته باشد، روی دهد بی­گمان برای رهایی از آن باید به خدا و پیامبر وی محمد(ص) روی آورند.»[19]
پیامبر خود نیز به رهبری خود بر امت اشاره می­کند، هنگامی که ایشان دعوت خود را علنی ساخت و فرمود: «همانا من فرستاده خدایم، شما را دعوت به پرستش خدای یکتا می­کنم...». قریش او را مسخره کردند و آزار دادند و به ابی­طالب گفتند: «راستی که برادرزاده­ات خدایان ما را بدگفته و خردهای ما را سبک شمرده و گذشتگان ما را گمراه دانسته است؛ پیامبر(ص) فرمود: «همانا خدا مرا برای به دست آوردن دنیا و دل بستن بدان نفرستاده است؛ بلکه مرا مبعوث کرده تا پیام او را برسانم و به او دلالت و رهبری کنم».[20]
از جمله اقدامات دیگر رهبر با گسترش اسلام و افزایش مرزهای جغرافیایی، فرمانروایانی را برای مناطق تعیین کرد، غزواتی انجام داد و پیمان­های نظامی و دفاعی امضا کرد، نمایندگان و سفیران بر مناطق اعزام کرد و به قضاوت هم می­پرداخت و برای مناطق هم قاضیانی منصوب می­کرد؛ برای نمونه به برخی از این موارد اشاره می­شود.
کارگزاران
1-اجرایی
والیان:
پیامبر(ص) پس از گسترش قلمرو حکومتی خود والیان و فرمان روایانی به مناطق مختلف گسیل داشتند، وظایف و اختیارات افراد را هم مشخص کردند. از جمله این افراد فرستادن معاذبن جبل به عنوان والی به یمن بود که پیامبر(ص) وظایفش را به او ابلاغ کرد:
«...کتاب خدا را به آنان یا دبده و براساس اخلاق پسندیده آنان را به نیکی تربیت نما، بر دخالت در امر و مال مردم کسی را جرأت مده، چرا که این حکومت و ملک تو نیست، بر تو باد به مدارا و گذشت، بدون آن که حقی را پایمال کنی...».[21]
عمرو بن حزم والی نجران شد. پیامبر در ابلاغ تکلیف ایشان فرمود: «این عهدی است. از رسول برای عمرو بن حزم در هنگامی که او را به یمن اعزام کرد، او را به تقوای الهی فرمان می­دهد... فرمان می­دهد حق را بگیرد، مردم را به خیر نوید دهد... قرآن بیاموزد... در حق با آنها مدارا کند... و اگر بین مردم آشوب رخ داد مردم را از فراخوان قبایل خود برای پشتیبانی برحذر دارد...».[22]
عتاب بن اسید به فرمانداری مکه منصوب شد.[23] ابن باذام بر صنعاء والی شد.[24] پیامبر(ص) در مواقعی که خود در غزوات شرکت داشتند، جانشینانی برای خود منصوب می­کردند؛ در غزوه تبوک، علی(ع)، در غزوه بدر، ابولبابه بن عبدالمنذر و در غزوه احدهم ابن ام­مکتوم جانشین پیامبر(ص) در مدینه شدند.[25]
مشاوران پیامبر(ص):
پیامبر(ص) در مدینه با برخی از صحابه به مشورت می­پرداخت که البته بیشتر این مشورت­ها در زمینه جنگ­ها و غزوات بود. ابوهریره می­گوید: ندیدم احدی جز پیامبر که بیشترین مشورت را با اصحابش داشته باشد و در روایتی دیگر است که پیامبر(ص) به سمت بدر حرکت کرد. پس با مسلمانان مشورت کرد بعد با ابوبکر و عمر و بعد با سعد بن عباده از انصار قریش و دراین مورد نظر ایشان را پرسید.[26]
سفیران پیامبر(ص):
پیامبر(ص) در سال هفتم هجری و پس از صلح حدیبیه و نفوذ اسلام به دیگر مناطق، سفیرانی را به مناطق مختلف اعزام کرد تا نامه­هایی که از طرف ایشان به پادشاهان نوشته شده است که آنان را دعوت به اسلام و یکتاپرستی کرده بود به دست آنان برسانند. چنان که عمرو بن امیه ضمری نزد نجاشی، عبدالله بن حذافه نزد کسری پادشاه ایران، دحیه کلبی به روم، شجاع بن وهب اسدی نزد پادشاه شام، حاطب بن ابی بلتعه نزد مقوقس حاکم مصر و... فرستاده شدند.[27]
2-اداری
امور اداری برعهده کاتبان بود؛ از جمله کاتبانی که در زمان پیامبر(ص) آیات قرآن و نامه­های پیامبر(ص) را کتابت می­کردند که برخی چون ابن عساکر تعداد کاتبان را بیست و سه تن ذکر کردند. اول کسی که برای رسول­الله نوشت ابی بن کعب بود وقتی او حاضر نبود زید بن ثابت می­نوشت؛ هر دو از کاتبان وحی بودند که این دو برای افرادی می­نوشتند و آنها هم برای مردم می­نگاشتند. از جمله این اشخاص، عثمان بن عفان، خالد بن سعید و ابان بن سعید بودند.[28] از دیگر نویسندگان پیامبر(ص)، علی بن ابی­طالب، عمرو بن عاص بن امیه، معاویه بن ابی­سفیان، شرحبیل بن حسنه و... بودند.[29] امام علی(ع) کتابت صلح حدیبیه را برعهده داشت.[30] ابن عباس وقایع و گزارش­ها را ثبت می­کرد و حذیفه بن یمان و دیگران، آمار مسلمانان را می­نوشتند.[31]
3- تبلیغی
با توجه به گستردگی مناطق اسلامی، پیامبر(ص) برای آموزش تعالیم دین و قرآن، افرادی را به مناطق مختلف فرستاد. پیامبر(ص) قبل از هجرت به مدینه، مصعب بن عمیر را برای آموزش قرآن به مدینه اعزام کرد.[32] پس از هجرت به مدینه، فرستادن معاذ بن جبل به یمن بود که یکی از وظایف وی، تعلیم قرآن بود.[33] عمرو بن حزم برای تعلیم قرآن به نجران فرستاده شد.[34]
4- نظامی-امنیتی
از جمله فرماندهان و کارگزاران نظامی، حمزه بن عبدالمطلب، عبیده بن حارث، سعدبن ابی­وقاص،[35] عبدالله بن رواحه،[36] اسامه بن زید[37] و علی بن ابیطالب[38] و ... بودند. و از جمله ماموران امنیتی، خراش بن امیه خزاعی بود که برای صلح و امان به نزد اشراف قریش فرستاده شد.[39] عمیر بن وهب نیز مامور پیامبر(ص) برای اعلان کردن به اینکه صفوان بن امیه درامان است،[40] عمرو بن امیه ضمری مامور پیامبر(ص) برای بازگرداندن پناهندگان حبشه بود.[41]
5-قضایی
اصحاب قضاوت در عهد رسول­الله شش نفر بودند؛ عمر، علی، عبدالله بن مسعود، ابی بن کعب، زید بن ثابت و ابوموسی اشعری.[42] البته پیامبر(ص) افرادی را هم به عنوان قاضی یا برای قضاوت به عنوان یکی از تکالیفشان به مناطق مختلف اعزام می­کرد؛ معاذ بن جبل از جمله وظایفش، قضاوت در یمن و همچنین قضاوت بین سربازان مسلمان بود.[43] در مواقعی نیز علی بن ابی­طالب(ع) را برای قضاوت به یمن فرستاد و به او سفارش می­کرد «وقتی طرفین دعوی نزد تو حاضر شوند قضاوت مکن؛ مگر آن که سخن طرفین را به نیکی و دوستی همانند هم گوش کنی».[44]
6-اقتصادی
مالیات گیرندگان و صدقه گیرندگان:
مهاجربن امیه بن مغیره برای دریافت صدقات به صنعاء فرستاده شد؛ زیادبن لبید انصاری به حضرموت رفت؛ عدی بن حاتم نزد قوم خود فرستاده شد، علاء بن حضرمی به بحرین و علی بن ابی­طالب به نجران اعزام شدند تا صدقه و جزیه را دریافت کنند.[45]
ناظران بازار:
پیامبر(ص) برای سامان دهی امور اقتصادی و جلوگیری از احتکار و تورم ناظرانی هم بر بازار معین کردند به عنوان نمونه، سعید بن عاص را بر بازار مکه و عمر را بر بازار مدینه به نظارت تعیین کرد.[46]
مردم
از جمله شاخصه­های دیگر حکومت مردم هستند، اهل یثرب متشکل از قبایل اوس و خزرج و مهاجرین در کنار اقلیت یهود نخستین جمعیت متشکل دولت پیامبر(ص) را تشکیل می­دادند. پیامبر(ص) تمام اهل یثرب را به عنوان امت واحده معرفی کرد و حقوق و تکالیف هر کدام از گروه­ها را بیان فرمودند و غیرمسلمانان از آن جا که تحت حکومت پیامبر(ص) قرار می­گرفتند، باید به این پیمان­نامه و قوانین آن متعهد شوند.
در همان پیمان عمومی مدینه در یکی از بندها آمده است: «مسلمانان مانند یک ملت در مدینه زندگی خواهند کرد»،[47] دربندی دیگر یهودیان بنی­عوف و مسلمانان یک امت به حساب آمدند که البته در کنار این مساله به حقوق آنها در مورد آزادی عقیده هم تصریح شده است که مسلمانان و یهودیان هر کدام بر دین خود آزادند.[48]
دربندهای دیگر یهودیان بنی­نجار، بنی­حارث، بنی­ساعده، بنی­جشم، بنی­ثعلبه و بنی­­اوس را همانند یهودیان بنی­عوف قرارداد و تمام مزایای حقوقی که برای بنی­عوف به رسمیت شناخته بود به آن قبایل نیز داده بود و همگی به اتفاق مومنان امت واحد معرفی شدند.[49]


[1]. عمید، حسن؛ فرهنگ عمید، تهران، امیرکبیر، 1361، ص1190.
[2]. همان، ص745.
[3]. فیرحی، داوود؛ نظام سیاسی و دولت در اسلام، تهران، سمت چاپ پنجم، 1386، ص 15.
[4]. ابن عبدالبر، الاستیعاب، بیروت، دارالجیل، 1412، ج1، ص41وص80.
[5]. بیهقی، دلائل النبوه، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1405، ج2، ص447.
[6]. ابن کثیردمشقی، البدایه والنهایه، بیروت، دارالفکر، ص214.
[7]. ازجمله قضاوت کنندگان سعدبن ابراهیم بود. ابن سعد، پیشین، ج5، ص364.
[8]. ابن هشام، السیره النبویه، ج1، ص504.
[9]. ابن کثیر، البدایه والنهایه، بیروت، داراحیاءالتراث العربی، ج3، ص274.
[10]. دکترسیدمحمدحسینی، نامه هاوپیمان های سیاسی پیامبراسنادصدراسلام، تهران، سروش، چاپ دوم، 1377، ص250.
[11]. ابن هشام، پیشین، ج1، ص503.
[12]. همان، ج1، ص504.
[13]. نورالدین علی بن احمد السمهودی، وفاء الوفاء باخبار دارالمصطفی، بیروت، دارالکتب العلمیه، 2006، ج1، ص81.
[14]. سوره مائده آیه 92.
[15]. سوره نساء آیه 80.
[16]. سوره احزاب آیه6.
[17]. سوره نساءآیه 141.
[18]. السیره الببوه ج 1، ص503.
[19]. همان، ص504.
[20]. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، قم، اهل بیت، ج2، ص24.
[21]. حسین بن شعبه الحرانی، تحف العقول، تهران، اسلامیه، چاپ سوم، 1366، ص26.
[22]. ابن هشام، پیشین، ج2، ص595.
[23]. ابن حجر، الاصابه، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1415، ج4، ص356.
[24]. طبری، تاریخ الامم والملوک، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، 1387، ج3، ص228.
[25]. ابن حجر، پیشین، ج4، ص495.
[26]. مقریزی، امتاع الاسماع، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1420، ص240.
[27]. ابن سعد، پیشین، ج1، ص198-200.
[28]. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، بیروت، دارالفکر، 1415، ج4، ص324.
[29]. یعقوبی، پیشین، ج2، ص80.
[30]. واقدی، پیشین، ج2، ص610 و یعقوبی، پیشین، ج2، ص54.
[31]. عبدالحی، الکتانی؛ التراتیب الاداریهبیروت، دارالکتاب العربی، بی تا، ج1، ص225 .
[32]. ابن سعد، پیشین، ج1، ص171 و یعقوبی، پیشین، ج2، ص38.
[33]. ابن حجر، پیشین، ج1، ص342.
[34]. ابن عبدالبر، استیعاب، بیروت، دارالجیل، 1412ج3، ص1173.
[35]. یعقوبی، پیشین، ج2، ص69.
[36]. ابن حجر، پیشین، ج4، ص73.
[37]. یعقوبی، پیشین، ج2، ص76 .
[38]. همان ص73.
[39]. ابن هشام، پیشین، ج2، ص314.
[40]. واقدی، پیشین، ج2، ص854.
[41]. ابن سعد، پیشین، ج1، ص199.
[42]. همان، ج2، ص268.
[43]. مقریزی، امتاع الاسماع، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1420، ج9، ص208.
[44]. ابن سعد، پیشین، ج2، ص257.
[45]. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت، دارصادر، 1386، ج2، ص301.
[46]. الحلبی، السیره الحلبیه، بیروت، دارالمعرفه، 1400ج3، ص424.
[47]. ابن هشام، پیشین، ج1، ص501.
[48]. همان، ج1، ص503.
[49]. ابن هشام، پیشین، ج1، ص503.



طبقه بندی: مقالات تاریخ اسلام،
[ چهارشنبه 19 مرداد 1390 ] [ 03:47 ب.ظ ] [ مسلم احمدی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام بر دوستان عزیز
وبلاگ حاضر را مسلم احمدی و حامد محمدی راه اندازی نموده و مدیریت می نمایند تا گامی موثر در تامین نیازهای علمی دانشجویان رشته تاریخ و تمدن ملل اسلامی باشد.لازم به توضیح است که این وبلاگ علاوه بر مسائل علمی، به مسائل شخصی و رویدادهایی که نویسندگان ضرورت ببینند می پردازد.
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :