تبلیغات
فارغ التحصیلان تاریخ و تمدن ملل اسلامی

فارغ التحصیلان تاریخ و تمدن ملل اسلامی
دانشگاه تهران - دانشکده الهیات و معارف اسلامی
نظر سنجی
نظرتان در مورد وبلاگ چیست؟





باسلام به دوستان فرهنگ وتمدنی ام:

چند مدتی بود در دنیای مجازی وعلی الخصوص این وبلاگ عزیز نبودم ودوست عزیزم جور نبودنم را مردانه کشید اما حال امده ام تا باز در کنار دوستان عزیز تابستانی تاریخی بسازیم ،اولین مطلب ورودم را به این موج بیداری افکن وهوشیاری افزای اسلامی شروع خواهم کرد

هر حادثه‏ اى در جهان طبیعت(خواه طبیعت‏بیجان یا طبیعت جاندار)جنبشى مى‏آفریند و موجى گرداگرد خویش به وجود مى‏آورد.بلكه هر حادثه‏اى خود موجى و جنبشى است كه بر سطح این اقیانوس بیكران نمودار مى‏گردد.

این اقیانوس كه ما آن را با نامهاى جهان،طبیعت،گیتى و غیره مى‏خوانیم و از طول و عرض و عمق آن فقط خدا آگاه است،همواره از درون خویش امواجى برون مى‏فكند و جنبشهایى تولید مى‏كند.آنچه بر ما از این اقیانوس نمودار مى‏شود و در حیطه حواس ما قرار مى‏گیرد و عقل ما در جستجوى كنه و ماهیت آنها بر مى‏آید-از نظرى-همین امواج و چین و شكن‏هاست كه آنها را«حادثه‏»مى‏خوانیم و نامهاى مختلف بر آنها مى‏نهیم و در جستجوى معرفت آنها بر مى‏آییم.اگر این امواج و چین و شكن‏ها و به عبارت دیگر اگر این‏«تعینات‏»نمى‏بود راهى براى معرفت نبود،زیرا نشانى نبود بلكه طبیعت و جهانى در كار نبود.چه،جدایى طبیعت از جنبش و تموج امكان پذیر نیست.

همین نشانه‏ها و علامتها و پیچ و خم‏ها و نشیب و فرازهاست كه به حواس ما امكان عكسبردارى از اشیاء مى‏دهد و آن عكس و تصویرها به دست قاضى عقل سپرده مى‏شود.

از این رو،هر چیزى در طبیعت تا هست متموج است و در جنبش و تكاپوست، و تا متموج است و در تكاپوست هست. بى‏موجى و بى‏جنبشى مساوى نیستى است:

ساحل افتاده گفت گرچه بسى زیستم آه نه معلوم شد هیچ كه من چیستم موج ز خود رفته‏اى تیز خرامید و گفت هستم اگر مى‏روم،گر نروم نیستم

امواج طبق خاصیت ذاتى خود،به محض پیدایش رو به وسعت و گسترش مى‏نهند،متوالیا بر وسعت دایره خویش مى‏افزایند و فاصله محیط و مركز را بیشتر مى‏كنند.و از طرف دیگر،به هر نسبت كه بر وسعت دایره خود مى‏افزایند،از قوت وشدت طول آنها كاسته مى‏شود،تدریجا ضعیف و ضعیفتر مى‏گردند و طولشان كم و كمتر مى‏شود تا آنكه به نیستى و نابودى-لا اقل از نظر ما-مى‏گرایند و به دنیاى عدم مى‏پیوندند.

برخورد امواج با یكدیگر سبب خنثى شدن موج ضعیفتر مى‏گردد.امواج قویتر جلو توسعه امواج ضعیفتر را مى‏گیرند و آنها را به دیار نیستى مى‏فرستند.از این رو،برخورد با موانع و عوامل قویتر عامل دیگرى است‏براى نابود شدن امواج و حوادث و پدیده‏هاى جهان.حكما این نوع از نیستى و نابودى را كه در اثر برخورد با موانع است‏«موت اخترامى‏»و نوع اول را كه از پایان یافتن نیروى بقا ناشى مى‏شود«موت طبیعى‏»مى‏نامند.

هو الذى...ثم قضى اجلا و اجل مسمى عنده (1) .

محیط اجتماع بشرى با مجموع حوادث بزرگ و كوچك،سودمند یا زیان آورى كه در آن رخ مى‏دهد،خود دریایى است پر از موج و جنبش و توفان و لرزش.امواج این دریا نیز به تدریج رو به وسعت مى‏نهند و در برخورد با هم،یكدیگر را مغلوب مى‏نمایند.اما برخى از امواج این دریاى عظیم بر خلاف سایر امواج-كه هر چه بر وسعتشان افزوده مى‏شود از قدرت و قوتشان كاسته مى‏شود و رو به نابودى مى‏روند-به موازات وسعت دایره،بر قوت و قدرت و طول آنها افزوده مى‏شود و توان مقابله آنها با امواج مخالف فزونى مى‏گیرد،گویى از نوعى خاصیت‏حیاتى بهره‏مندند و نیروى مرموز«نمو»و رشد در آنها نهفته است.

آرى،برخى از امواج اجتماعى زنده‏اند.امواج زنده همانهاست كه از جوهر حیات سرچشمه مى‏گیرد،مسیرشان مسیر حیات و جهتشان رقاء و تكامل است.پاره‏اى از نهضتهاى فكرى،علمى،اخلاقى و هنرى از آن جهت جاوید مى‏مانند كه خود زنده‏اند و از نیروى مرموز حیات بهره‏مندند.

زنده‏ترین امواج اجتماعى،امواج و جنبشهاى دینى است.پیوند این امواج و این نهضتها با جوهر حیات و فطرت زندگى از هر چیز دیگر اصیلتر است.در هیچ حركت و در هیچ موج دیگر این اندازه نیروى حیاتى و قدرت رشد و بالندگى وجود ندارد.

تاریخ اسلام،از این نظر سخت آموزنده و تكان دهنده است.اسلام در ابتدا به صورت یك موج بسیار كوچكى پدید آمد.آن روز كه حضرت محمد بن عبد الله صلى الله علیه و آله از كوه حرا به زیر آمد در حالى كه دنیاى درونش دگرگون شده بود و با[دنیاى]غیب و ملكوت اتصال یافته و از فیوضات الهى لبریز شده بود و فریاد بر آورد:«قولوا لا اله الا الله تفلحوا»این موج شروع شد،بر خلاف هزاران امواج پر سر و صدا و پر دبدبه جهان،در روزهاى اول از چهار دیوار خانه‏اى كه تنها سه تن: محمد صلى الله علیه و آله و خدیجه و على علیه السلام را در بر مى‏گرفت تجاوز نمى‏كرد.اندكى طول نكشید كه به سایر خانه‏هاى مكه سرایت كرد.پس از حدود ده سال به خارج مكه بالخصوص مدینه كشیده شد و در مدت كمى به سایر نقاط جزیرة العرب امتداد یافت و در كمتر از نیم قرن دامنه‏اش سراسر جهان متمدن آن روز را گرفت و آوایش به همه گوشها رسید.

این موج-همان طور كه خاصیت موجهاى زنده است-به موازات اینكه رو به وسعت و گسترش نهاد،بر قوت و قدرت و طول خویش افزود.هیچ دین،آیین،مسلك و نهضتى را نمى‏توان یافت كه در طول این چهارده قرن تحت تاثیر اسلام قرار نگرفته باشد،و هیچ نقطه متمدن را نمى‏توان پیدا كرد كه در آنجا اسلام نفوذ نكرده باشد.امروز نیز پس از چهارده قرن و در آغاز پانزدهمین قرن بعثت،بشر شاهد وسعت تدریجى و قوت و قدرت روز افزون آن است.

تاریخ و آمار نشان مى‏دهد كه این آیین پاك قرن به قرن پیشتر رفته و بر عدد پیروان خویش افزوده است و این پیشرفت تدریجى و طبیعى بوده است،و اگر سرزمینى را مانند اندلس به زور از زیر سایه پرچم مقدس و پرجلالش بیرون برده‏اند، سرزمینهاى بزرگتر و پرجمعیت‏ترى مانند اندونزى و چین و غیره به طوع و رغبت،افتخار پیروى‏اش را پذیرفته‏اند.

قرآن كریم خاصیت رشد و نمو جنبش اسلامى را چنین توصیف مى‏كند:

«...و مثل آنها در انجیل مثل زراعتى است كه اول فقط سبزه نازكى از آن از زمین بر مى‏دمد،پس خداوند او را نیرومند مى‏سازد،آنگاه ستبر مى‏گردد،پس روى تنه خویش مى‏ایستد،رشد و نمو سریع و سبزى و خرمى این زراعت موجب شگفتى همه كشاورزان مى‏شود،تا خداوند كافران و بدخواهان را به خشم آرد. (2) »

موج اسلامى در طول تاریخ چهارده قرنى خود با امواج مخالف سهمگین نژادى،مذهبى،سیاسى و فرهنگى روبرو شده است.بگذریم از سدها و دیوارهایى كه مردم لجوج و متعصب و جاهل عرب صدر اسلام در جلو این موج مقدس كشیدند و یكى پس از دیگرى در هم شكست.تاریخ اسلام،مخصوصا در دویست‏ساله اول پر است از امواج مخالف مذهبى،نژادى و سیاسى كه هیچ كدام تاب مقاومت نیاورده،نیست و نابود شده‏اند و اكنون جز نامى از آنها در تاریخ نیست و تنها در این قرن،استعمارگران غربى-كه به هر ریسمان پوسیده‏اى علیه اسلام دست مى‏یازند-درصدد بهره‏بردارى از آنها افتاده‏اند.

از آنها بالاتر،نهضتها و موجهاى فكرى و فلسفى و علمى و بالاخره فرهنگى این چهارده قرن است.نهضتهاى فرهنگى با كسى و چیزى سر عناد ندارند،اما هر مانع و سدى را از جلو خود بر مى‏دارند و هر درخت كهنسالى را كه سر راه را بگیرد ریشه‏كن مى‏كنند.

اسلام در تاریخ چهارده قرنى خود نه تنها ضربه و صدمه‏اى از نهضتهاى فرهنگى ندیده است،بلكه خود موجد نهضتهاى عظیم فرهنگى شد،تمدن و فرهنگ را در خدمت‏خویش گرفت و رهبرى كرد و به آنها جان و ایمان داد و قوى و پایدارشان ساخت.

اكنون نیز كه نیمه دوم قرن بیستم است و دوران جنگ ایدئولوژیها و عقاید است،اسلام رقیب سرسختى براى آنها به شمار مى‏رود،آنها را یا به خدمت‏خود مى‏گمارد و یا پیروزمندانه با آنها دست و پنجه نرم مى‏كند.چه نشانى براى جاندار بودن و جاوید ماندن بهتر از این؟!

اسلام از طرفى پیمان خویش را با عقل،سخت استوار كرده است،عقل را به عنوان یكى از اركان اصلى دین پذیرفته،بالاتر، پیامبر درونى‏اش خوانده است.از طرف دیگر،ملك و ملكوت،دنیا و آخرت،جسم و روح،ظاهر و باطن،ماده و معنى را یكجا در نظر گرفته و همه جانبه نگریسته و از هر افراط و تفریطى دورى جسته است.از اینها گذشته،«برنامه كامل‏»خویش را به وسیله رهبرى شایسته و مجریانى لایق به جهان عرضه كرده است.

از این رو عجیب نیست كه وقتى امروز در فاصله چهارده قرن تمام،كارنامه مشعشع این آیین پاك را مطالعه مى‏كنیم آن را مملو از افتخارات مى‏بینیم.

بگذریم از گروهى مغرض و جاهل كه به عللى-كه بر كسى پوشیده نیست-گاه بیگاه قضاوتهاى مغرضانه درباره اسلام كرده‏اند.وجدان جهان،ترازوى عدل الهى است.حقیقت‏براى همیشه مكتوم نمى‏ماند.حقیقت،خود به تجربه نشان داده است كه در نهایت امر وجدان و انصاف دشمن را بر مى‏انگیزد.

نیرومندترین و مجهزترین مخالفان اسلام در طول این چهارده قرن،مسیحیان بوده‏اند.هنگامى كه به تاریخچه داورى این رقیب نیرومند مى‏نگریم مى‏بینیم دوره به دوره به سوى انصاف گراییده است،و این خود از طرفى نشانه وجدان جهانى است و از طرف دیگر نشانه حقیقت اسلام است.

موجى چنان زنده كه فرهنگهاى جهان را در خود جذب،و عقلهاى نیرومند مفكران و فلاسفه و دانشمندان را در پیشگاه خود خاضع،و انصاف دشمن را!36 برانگیزد،و پیوسته در حال رشد و نمو باشد تا آنجا كه در حدود هفتصد میلیون (3) جمعیت‏بشرى را در پیشگاه خود خاضع نماید،جز اینكه از صمیم‏«وحى‏»سرچشمه بگیرد و پیام خداى بشر براى بشر باشد و براى نجات بشر رسیده باشد چیز دیگرى نمى‏تواند باشد.هرگز موجى كه از دماغ یك بشر برخیزد،نمى‏تواند این اندازه خاصیت و اثر داشته باشد.

راستى حیرت‏ آور نیست كه مردى‏«امى‏»و درس نخوانده از میان مردمى بى سواد(امیون)و در سرزمینى كه جز جهل و فساد و خودخواهى و خودپرستى اثرى در آن نیست،بپا خیزد و نهضتى چنین مبارك و میمون و پر ثمر ایجاد نماید؟!آرى، فاما الزبد فیذهب جفاء و اما ما ینفع الناس فیمكث فی الارض (4) .صدق الله العظیم.

پى‏نوشتها


1- انعام/2[او كسى است كه...سپس اجل و مدتى قرار داد،و مدتى معلوم نیز نزد خود دارد].

2- «...و مثلهم فى الانجیل كزرع اخرج شطاه فازره فاستغلظ فاستوى على سوقه یعجب الزراع لیغیظ بهم الكفار» .فتح/29.

3- [مطابق آمار آن زمان.]

4- رعد/17[اما كف پوچ و تباه شده از بین مى‏رود و اما آنچه براى مردم سودمند است در زمین مى‏ماند.]

مجموعه آثار جلد 16 صفحه 31 استاد مرتضى مطهرى

 برگرفته از :سایت تاریخ اسلام




طبقه بندی: مقالات فرهنگ و تمدن اسلامی،
[ یکشنبه 5 تیر 1390 ] [ 04:38 ب.ظ ] [ مسلم احمدی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام بر دوستان عزیز
وبلاگ حاضر را مسلم احمدی و حامد محمدی راه اندازی نموده و مدیریت می نمایند تا گامی موثر در تامین نیازهای علمی دانشجویان رشته تاریخ و تمدن ملل اسلامی باشد.لازم به توضیح است که این وبلاگ علاوه بر مسائل علمی، به مسائل شخصی و رویدادهایی که نویسندگان ضرورت ببینند می پردازد.
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :